Blog
آمد و رفت…

و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت»
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود، چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین ۱۳۶۹
مطالب مرتبط
24
جولای
شطرنج (۲)
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
شعری از محمدکاظم کاظمی
این پیاده میشود آن سوار میشود
صفحه چیده میشود گیر و دار میشود
این ...
26
ژوئن
شب قدر
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
شعری از محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم ا...
17
ژوئن
گمشده
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
از زبان حضرت خدیجه کبری(س)
تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت
ای شریک دو جهانم! کم ما و کرمت
از تماشای...
03
ژوئن
در سوگ آینه
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
در سوگ امام خمینی(ره)
امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه میبرند امام قبیله را
ای کاش میگرفت به جای تو دست مرگ...
03
ژوئن
اهل بیت بهار
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
در سوگ امام خمینی(ره)
شعر «اهل بیت بهار» در ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ در اولین روز درگذشت حضرت امام خمینی(ره) سروده شد و همان شب در...
14
مه
پهلوان ۱۳۹۰
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی
پهلوانان شهر جادوییم، گام بر آهن مذاب زدیم
لرزه بر جان کوه افکندیم، بند ب...
09
مه
ستارۀ احمد
- منتشر شده در محمدكاظم كاظمي
امشب مگر چه ولوله در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در ...